خورشاه بن قباد الحسينى

195

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

اطاعت بيرون نهد به تدارك « وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ » « 1 » اصلاح نمايد . چون در اين ولا ، حضرت فرّخ‌بخت « 2 » مسندنشين زينت تخت و صاحب تمكين درّ درج شاهى ، مه برج شاهنشاهى ، المؤيد بتأييد الملك المجيد و الموفّق بتوفيق العزيز الحميد ، سلطان بايزيد به اغواى غرور شباب بر بادپاى طغيان سوار گشته به تحريك اهل فساد و اقوال ارباب عناد به مملكت برادر خسارتى رسانيده و همانا كه از آن ممرّ غبارى بر جام جهان‌نماى خاطر انور نشسته و از ظهور آثار آن رعبى در خاطر حضرت مومى اليه فتاده به مقتضى « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » « 3 » طريق « يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ » « 4 » و سنت سنيهء « الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين » « 5 » پيش گرفته به منطوق « من اذرع الحزم امن من سهام الندم » عافيت حال و عاقبت امانى [ 150 ] و آمال ملاحظه فرموده به ارادهء آنكه كشتى حيات از غرقات هايل به ساحل نجات رساند به حكم « يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ » « 6 » به تشريف قدوم بهجت لزوم بساط اين ممالك را از روى انبساط مظهر آثار محبّت و و داد و مظهر انهار مودّت و اتّحاد گردانيد و چون صداقت اين محبّت نسبت به آن عالى حضرت ظاهر بود تلاقى را باعث تلافى دانسته در ساعتى كه سعود آسمانى به آن تولّا كنند و زمانى كه اسباب فيروزى به آن التجا نمايند زيور ذات شريفش با عقود لآلى صدف سلطنت صحبت ما را رشك رياض جنّت گردانيد و به مؤدّاى « إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ » « 7 » مهما امكن مراسم اعزاز و احترام و لوازم اعظام و اكرام كه عقلا و شرعا از متمّمات امور دين و دولت است به تقديم رسانيد ؛ اكنون استدعا مىرود كه چون حضرت مومى اليه در مقام اعتذار و استغفار سرّ آيه « فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا » « 8 » در مرآت ندامت مشاهده مىنمايد ، آن عالى حضرت نيز به آستين عفو گرد ملال كه از آن رهگذر بر آينهء ضمير او نشسته محو فرمايند . شعر به تقصيرى كه از حد بيش كرده * خجالت را شفيع خويش كرده

--> ( 1 ) . شورى ( 42 ) ، آيه 25 . ( 2 ) . ت : بخت بخت . ( 3 ) . بقره ( 2 ) ، آيه 195 . ( 4 ) . عبس ( 80 ) ، آيه 34 . ( 5 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 264 . ( 6 ) . نحل ( 16 ) ، آيهء 59 . ( 7 ) . حجر ( 15 ) ، آيه 68 . ( 8 ) . غافر ( 40 ) ، آيهء 11 .